لغت نامه دهخدا
سنبل زر. [ سُم ْ ب ُ ل ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از منقل و انگشت دان. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). رجوع به سنبله زر شود.
سنبل زر. [ سُم ْ ب ُ ل ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از منقل و انگشت دان. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). رجوع به سنبله زر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پریشان می کند از سرکشی مغز سر گل را به گلشن شاخ سنبل مار ضحاکست پنداری
💡 زمين شوره زار هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلكهبايد زمين آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گيرد.
💡 روز و شب را سنبل و گل در گریبان میکنیم عید نوروز است از یاد تو ماه و سال ما
💡 گل سنبل در سفرهٔ هفتسین مورد استفاده قرار میگیرد و برای زیبایی در سفرهٔ هفتسین قرار میگیرد
💡 ز رنگ گل تا بهار سنبل شکست دارد دماغ نازی در این گلستان ندانم امروز، که کجکلاهِ که میخرامد
💡 همچو شبنم آب شد جویا گل از رشک رخش نه همین سنبل به باغ از شرم آن کاکل گداخت