سر سوی کسی نها

لغت نامه دهخدا

سر سوی کسی نهادن. [ س َ ی ِ ک َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) متوجه شدن به او. ( آنندراج ). بسوی کسی رفتن:
نهادند سر سوی افراسیاب
همه رخ ز خون سیاوش پرآب.فردوسی.چو من سر سوی کید هندو نهم
از او کینه کید یکسو نهم.نظامی ( از آنندراج ).

جمله سازی با سر سوی کسی نها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دلی را که سر سوی راه افکنم نمایم زنخ تا به چاه افکنم

💡 چو خورشید سر سوی خاور نهاد نخفت و نیاسود تا بامداد

💡 نهادند سر سوی افراسیاب همه دل پر از خون و دیده پر آب

💡 چو شب روز شد شاه و جنگ‌آوران نهادند سر سوی مازندران

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران