سر برکشیدن

لغت نامه دهخدا

سر برکشیدن. [ س َ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون آمدن. برزدن. طالع شدن:
ببود آن شب و خورد و گفت و شنید
سپیده چو از کوه سر برکشید.فردوسی.چو از خاور او سوی مشرق کشید
ز خاور شب تیره سر برکشید.فردوسی. || طغیان کردن. یاغی شدن. سرپیچی کردن:
رهی کز خداوند سر برکشید
ز اندازه پس سرش باید برید.دقیقی.

فرهنگ فارسی

بیرون آمدن بر زدن طالع شدن

جمله سازی با سر برکشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر برکشیدن ونوس از قعر دریا، یکی از نمادهای نمادین آفرودیته ونوس است که در آن افسانهٔ ظهور الههٔ ونوس در شمایل یک زن بالغ از اعماق دریا به‌تصویر کشیده شده‌است.

💡 نخستین اثر هنری به این نام توسط آپلس، نقاش یونان باستان خلق شد، هرچند آن اثر دیگر برجای نمانده است، اما پرداختن به این موضوع، هرگز به طور کامل در هنر غربی از بین نرفت و در رنسانس ایتالیا با شکوفایی بیشتر در باروک و روکوکو در اواخر سدهٔ ۱۹ میلادی در آثار آکادمیک بسیاری تکرار شد. در آثار هنری پدیدآمده معمولاً سر برکشیدن ونوس از قعر دریا و یا پا نهادنش بر ساحل به تصویر کشیده شده‌است.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز