سر زانو نشستن

لغت نامه دهخدا

سر زانو نشستن. [ س َ رِ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) به اندیشه و تأمل نشستن. به تفکر سر بر زانو گذاشتن:
سری داریم و آن سر هم شکسته
بحسرت بر سر زانو نشسته.نظامی.

فرهنگ فارسی

باندیشه و تامل نشستن. بتفکر سر بر زانو گذاشتن.

جمله سازی با سر زانو نشستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جومه یا دلگ: پیراهنی از جنس پارچه ترمه با رنگهای مختلف و آستین‌های گشاد می‌باشد و اندازه دلگ تا سر زانو یا کمی پایین‌تر از زانو می‌باشد.

💡 بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفت تا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو

💡 شاه در این دم به بزم پای طرب درنهاد بر سر زانوی شه تکیه و بالین که راست ؟

💡 سکینه سر نهاده بر سر زانوی غم دایم ز بی‌غمخواری آن طفل بی‌غمخوار، می‌نالم

💡 شلوار یا شلیطه که جامه‌ای پر چین است که از کمر تا سر زانو را می‌پوشاند که با یراق‌های از جنس نقره تزئین می‌شود.

💡 ((نوف بكالى )) درباره اميرالمومنين عليه السلام مى گويد: نشان سجده بر پيشانىاو (بود) همچون داغ شتر بر سر زانو. (325)