سر ازاده

لغت نامه دهخدا

( سرآزاده ) سرآزاده. [ س َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آزاد. حر:
ز فرمان سرآزاده و ژنده پوش
ز آواز بیغاره آلوده گوش.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( سر آزاده ) آزاد حر

جمله سازی با سر ازاده

💡 تا توان در کنج عزلت با سر آزاده زیست خویش را عاقل چرا در دام صحبت افکند؟

💡 سر آزاده ای داریم صائب با تهیدستی که خرمن خوشه چین دانه ما می تواند شد

💡 با سر آزاده‌ام فارغ ز دولت کاین هما بر سر بی‌مغز دایم سایه‌گستر می‌شود

💡 سر آزاده دلا شور و شر آرد برخیز سر زلفی بکف آریم و گرفتار شویم

💡 شهریارا سر آزاده نه سربار تن است چه ضرورت که دم از سر مگویی بزنیم

💡 کمند عشق دنبال سر آزاده می گردد ز فکر هر دو عالم خاطر وارسته می خواهم

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز