سخن بستن
مترادفها
ساکت کردن، خاموش کردن، حرف را قطع کردن
متضادها
سخن گفتن، حرف زدن
لغت نامه دهخدا
سخن بستن. [ س ُ خ َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) از گفتن بازماندن:
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست
مقبل کسی که محو شود در کمال دوست.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 54 ).
فرهنگ فارسی
از گفتن بازماندن
جمله سازی با سخن بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه بستن توانست زرین کمر نه گفتن توانست شیرین سخن
💡 اگر سازنده كالايى بگويد كه من محصول كارخانه ام را باز كرده و دوباره بهممتّصل مى كنم، سخن گزافى نگفته است، زيرا ساختن از باز كردن و دوباره بستن مهمتر است.
💡 وقتی بحث میان دو نفر به شدت بالا گرفت، ناگهان با ورود ناظر جلسه، هر دو نفر ناچار شدند که سکوت کرده و سخن بستن را پیشه کنند.
💡 او تلاش میکرد با استفاده از جملات استدلالی و منطقی، هرگونه اعتراض و سخن بستن از سوی مخالفانش را در طول کنفرانس جلوگیری نماید.
💡 در آن لحظه حساس و پر از تنش، هیچکس جرئت نداشت با حضور آن شخصیت قدرتمند، سخن بستن را تجربه کند و سکوت اختیار نماید.