لغت نامه دهخدا
سخن بستن. [ س ُ خ َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) از گفتن بازماندن:
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست
مقبل کسی که محو شود در کمال دوست.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 54 ).
سخن بستن. [ س ُ خ َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) از گفتن بازماندن:
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست
مقبل کسی که محو شود در کمال دوست.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 54 ).
از گفتن بازماندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه بستن توانست زرین کمر نه گفتن توانست شیرین سخن
💡 اگر سازنده كالايى بگويد كه من محصول كارخانه ام را باز كرده و دوباره بهممتّصل مى كنم، سخن گزافى نگفته است، زيرا ساختن از باز كردن و دوباره بستن مهمتر است.