لغت نامه دهخدا
سخت قوت. [ س َ ق ُوْ وَ ] ( ص مرکب ) نیرومند. قوی. به نیرو: پس گفتا از من عظیم تر و سخت قوت تر و تواناتر کیست. ( مجمل التواریخ و القصص ).
سخت قوت. [ س َ ق ُوْ وَ ] ( ص مرکب ) نیرومند. قوی. به نیرو: پس گفتا از من عظیم تر و سخت قوت تر و تواناتر کیست. ( مجمل التواریخ و القصص ).
نیرومند قوی به نیرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم من بر ما ضعیفان ناز آن ابرو بس است با کمان سختی به قدر قوت بازو بس است
💡 بديهى است كه ناهماهنگى ها همچنان به قوت خود باقى بود و طبعا عشق جوانه نزد وشكوفه اى نشكفت، بلكه بر عكس ناسازگارى آغاز شد و قهر جارى گرديد. زينب ازسوئى و زيد از ديگر سو، به پيامبر اصرار كه آن دو را از هم جدا كند، و پيامبر سعىدر اصلاح داشت، ولى نتيجه اى نبخشيد و روز بروز اوضاع بدتر مى شد. طلاق تنها راحل مسئله بود و چنين شد. زيد از رنجى جانكاه رهائى يافت و مسرور بود. زينب در غمىبزرگ فرو رفت و سخت پريشان بود.