ساغر بر تارک کش

لغت نامه دهخدا

ساغر بر تارک کشیدن. [ غ َ ب َ رَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ساغر بر سر کشیدن. شراب خوردن بیکبار چنانکه از آن چیزی نماند. یا بکمال شوق و رغبت خوردن. ( آنندراج ). پیاله را خالی کردن. تا ته جام نوشیدن. با اشتیاق و با ولع جام را سرکشیدن. لاجرعه سرکشیدن. ( استینگاس ).

جمله سازی با ساغر بر تارک کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زخنده ساغر بر لب رسیده ای دارم زگریه بادهٔ ناب چکیده ای دارم

💡 به دریای شراب افکن من لب تشنه را ساقی که ساغر بر لب من آتشین تبخال می گردد

💡 در این محفل سراغ عشرت دیگر نمی‌یابم مگر خمیازه بالد بر خود و ساغر برون آرد

💡 زهر آب قهر و غیرت او را ز دست دوست با روی تازه ساغر بر و وفا کشد

💡 در خون جگر شدم نهان چون ساغر بر بسته بقصد خود میان چون ساغر

💡 زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد که صیقل از دل آیینه جوهر بر نمی آرد

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز