زوال پذیر

لغت نامه دهخدا

زوال پذیر. [ زَ پ َ ] ( نف مرکب ) تغییرپذیر و فناشونده. ( آنندراج ). فانی و ناپایدار. ( ناظم الاطباء ). زوال پذیرنده. آنچه فنا شود. آنچه دوام نکند. ناپایدار. مقابل زوال ناپذیر: جمال زوال پذیر است. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده بعد و زوال شود.

فرهنگ عمید

زوال پذیرنده، نیست شدنی، نابود شدنی، ناپایدار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه فنا شود آنچه دوام نکند ناپایدار مقابل زوال ناپذیر: [[ جمال زوال پذیر است ]].

جمله سازی با زوال پذیر

💡 الرَّیْن: رین حجابی بود بر دل که کشف آن جز به ایمان نبود و آن حجاب کفر و ضلالت است؛ لقوله، تعالی: «کلّا بَلْ رانَ عَلی قلوبِهم ما کانوا یَکْسِبونَ (۱۴/المطفّفین).» و گروهی گفتند که: «رَین آن بود که زوال آن خود ممکن نشود به هیچ صفت؛ که دل کافر اسلام پذیر نباشد و آن‌چه از ایشان اسلام آرند اندر علم خدای عزّ و جلّ مؤمن بوده باشند.»

💡 ماه طلعم کلف پذیر نبود روز عیشم زوال گیر نبود