زبان بازی کردن

مترادف‌ها

لفاظی کردن، کلک زدن

لغت نامه دهخدا

زبان بازی کردن. [ زَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مکالمه کردن. باهم سخن گفتن. ( آنندراج ):
سخن دارد به آب زندگی لعل گهربارش
زبان بازی بکامل میکند مژگان خونخوارش.صائب.بخود چو موی میانت ز رشک میپیچم
چو شانه با سر زلفت کند زبان بازی.محمدقلی میلی ( از آنندراج ).و رجوع به زبان بازی شود.

جمله سازی با زبان بازی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زبان بازی می‌تواند در برگیرنده یک گفتگوی ساده مانند معرفی و ارائه اطلاعات در مورد خود یا پرسیدن از شخص مورد نظر در مورد علایقش یا علایق مشترکشان، باشد، یا ممکن است به عنوان تلاشی جدی‌تر در غالب چاپلوسی یا شوخ‌طبعی به کار برده شود.

💡 تیغ جوهردار با جوهر زبان بازی کند بی اشارت نیست یک دم گوشه ابروی تو

💡 شد کف خاکستری بلبل زسوز ناله ام وای بر خاری که با آتش زبان بازی کند

💡 چه کند زخم زبان با دل عاشق صائب ؟ شعله اندیشه ندارد ز زبان بازی خس

💡 چه شوی گرم زبان بازی سوسن در باغ بی‌زبانان جوانان چمن می‌سوزند

💡 با حریفی چو تو در بزم زبان بازی غیر چیست گر نیست نهان با تو پری رو مخصوص

💡 سیاستمداران گاهی با استفاده از تکنیک‌های پیچیده زبان بازی کردن، سعی می‌کنند حقیقت را از مردم پنهان کرده و فقط وعده‌های توخالی بدهند.

💡 در مناظرات سیاسی، طرفین معمولاً با زبان بازی کردن و استفاده از استعاره‌های مبهم، تلاش می‌کنند تا بر مخاطبان خود تأثیر بگذارند.

💡 نویسندگان بزرگ با زبان بازی کردن و استفاده از کلمات دقیق، می‌توانند مفاهیم عمیق فلسفی را به شکلی جذاب برای خواننده بازگو کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران