ریش بر امده

لغت نامه دهخدا

( ریش برآمده ) ریش برآمده. [ ب َ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) متقرح و مجروح. ( ناظم الاطباء ). || کسی که ریش و لحیه او برآمده و رسته است.

فرهنگ فارسی

( ریش بر آمده ) متقرح و مجروح. یا کسی که ریش و لحیه او بر آمده و رسته است.

جمله سازی با ریش بر امده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای جان دل ریش بر مهان بیش منه ای کاه ضعیف کوه بر خویش منه

💡 مه و خور سوخت زدرد دل ریش بر دل خسته و آهش نگرید

💡 من بیدل دوای دیده ریش برون ز آن خاک پا گفتم چه گفتم

💡 تا تو سر بر کنی وی از دلبر ریش بر بر نهاده باشد و بر

💡 عامی داند ز خود به خود نتوان رست دور از همه ریش بر دم صوفی بست

💡 ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ کافتاب نعمتم شد زیر میغ

💡 پس از گذشت چندین هفته از شروع دوران تعطیلات تابستانی، ریش بر آمده و پرپشت مردی که همیشه اصلاح می‌کرد، حالا به شکلی کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد.

💡 از میان شکاف‌های کوچک سنگ‌های سخت کوهستان، گیاهانی کوچک و تازه ریش بر آمده که نشان از شروع فصل بهار و بازگشت حیات به این منطقه خشک دارند.

💡 او که مدتی طولانی از اصلاح کردن خودداری کرده بود، اکنون با ریش بر آمده و حجیم خود در جلسات رسمی شرکت می‌کرد که باعث تعجب بسیاری شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران