لغت نامه دهخدا
رگدار. [ رَ ] ( نف مرکب ) عرق و شرابی که با کمی آب ممزوج شده باشد. || پارچه بافته شده که بعضی از نخهای آن بافته نشده باشد. || طفل بدکار و بدعمل. || غیور و باغیرت. ( ناظم الاطباء ).
رگدار. [ رَ ] ( نف مرکب ) عرق و شرابی که با کمی آب ممزوج شده باشد. || پارچه بافته شده که بعضی از نخهای آن بافته نشده باشد. || طفل بدکار و بدعمل. || غیور و باغیرت. ( ناظم الاطباء ).
عرق و شرابی که با کمی آب ممزوج شده باشد پارچه بافته شده که بعضی از نخهای آن بافته نشده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آخر گفت: اگر خواهی که بر قفاء تو نخندند زیردستان را پاک دار.
💡 کم نشد دور از تو آب چشم ما معذور دار گر غبار درگهت از چشم تر کم کرده ایم
💡 هست ملکی که سلاطین جهاندار آنرا نتوانند بشمشیر گهر دار گرفت
💡 ز دار و گیر فلک فارغند آگاهان شکار غافلی افتد مگر به بند آنجا
💡 بدان دارالامان و اصل خود رفت رهید از دامگاه و دار و گیرش