لغت نامه دهخدا
روغن مالی. [ رَ / رُو غ َ ] ( حامص مرکب ) تدهین. با شدن و کردن صرف شود. ( یادداشت مؤلف ): تمریج؛ روغن مالی کردن پوست را. ( منتهی الارب ).
روغن مالی. [ رَ / رُو غ َ ] ( حامص مرکب ) تدهین. با شدن و کردن صرف شود. ( یادداشت مؤلف ): تمریج؛ روغن مالی کردن پوست را. ( منتهی الارب ).
تدهین. باشدن و کردن صرف شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارو بچشم کور همی ریزی روغن بپای لنگ همی مالی
💡 در حدود ده سال است که داکوتای شمالی رشد اقتصادی مداومی دارد. کشاورزی در این ایالت حرف اول را میزند. نرخ بیکاری آن پایینتر از متوسط کشور بوده و کارآفرینی آن بسیار زیاد شدهاست. رشد اقتصاد در این ایالت مرهون صنعت تولید روغن پختوپز و نیز تکنولوژی است. البته لازم است ذکر شود که کمترین نرخ توریسم در ایالات متحده مربوط به داکوتای شمالی است چرا که جذابیتهای توریستی کمی دارد. نرخ مالیات فروش نیز در این ایالت ۵٪ میباشد.