لغت نامه دهخدا
روزنادیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سخت جوان. ( یادداشت مؤلف ):
روان خون از آن چهره ارغوان
هم از روزنادیده چشم جوان.فردوسی.
روزنادیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سخت جوان. ( یادداشت مؤلف ):
روان خون از آن چهره ارغوان
هم از روزنادیده چشم جوان.فردوسی.
سخت جوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لخت دل خون جگر قسمت امروز منست روز نا آمده را بهر چه ماتم دارم
💡 نماند که نیکی برو بگذرد پی روز نا آمده نشمرد