لغت نامه دهخدا
روگشایی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) روگشایی. عمل روگشا. رجوع به رو گشادن شود.
روگشایی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) روگشایی. عمل روگشا. رجوع به رو گشادن شود.
رو گشائی. عمل روگشا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شکنجه و گزندت نکشم سر از کمندت که گرم کشی به بندت به از آن که پر گشایی
💡 بهطور کلی اسبدارها که در ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با اسبها هستند و به ویژه دامپزشکانی که بدون دقت عمل لازم اقدام به کالبد گشایی حیوانات آلوده میکنند، در برابر خطر قرار دارند.
💡 گر از من زشتیی بینی به زیبایی خود بگذر تو زلف از هم گشایی به که ابرو در هم اندازی
💡 کِرَک کردن نرمافزار یا قفل گشایی نرمافزار، یعنی تغییر دادن نرمافزار به منظور حذف کردن روشهای حفاظتی آن نرمافزار.
💡 بر فقیران چون گشایی گوشه چشم از کرم گر گره بر روزنی از چین پیشانی چه سود