لغت نامه دهخدا
رو گشادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رو گشودن. بازکردن رو. برداشتن حجاب و روبند از چهره در پیش کسی.مقابل رو گرفتن. ( از یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به رو گرفتن شود. || باز کردن رخسار کسی. حجاب از روی کسی برداشتن. نقاب از چهره کسی افکندن.
رو گشادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رو گشودن. بازکردن رو. برداشتن حجاب و روبند از چهره در پیش کسی.مقابل رو گرفتن. ( از یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به رو گرفتن شود. || باز کردن رخسار کسی. حجاب از روی کسی برداشتن. نقاب از چهره کسی افکندن.
رو گشودن. باز کردن رو. مقابل رو گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر گنج درم را بر گشادن به لشکر بهر دشمن سیم دادن
💡 چشم گشادن به سر، وجد نمودن به دل عقل نهادن ز سر، هوش بدم داشتن
💡 چو من دل درمی و معشوق بستن به روی دوستان در بر گشادن
💡 چنین گفت با او گو پیلتن کزین در که یارد گشادن سخن