رسن کش

لغت نامه دهخدا

رسن کش. [ رَ س َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) رسن کشنده. کشنده طناب. آنکه سر طناب گیرد و بجایی کشد:
آن رسن کش به لیمیاسازی
من بیچاره در رسن بازی.نظامی.

فرهنگ فارسی

رسن کشنده کشند. طناب

جمله سازی با رسن کش

💡 در چاه فراق هر کی افتاده‌ست ره یابد و همره رسن گردد

💡 گر گرفتار توام، نیست گرفتی بر من که تو نیز از رسن زلف گرفتار خودی

💡 هم به چنبر گذار خواهد بود این رسن را، اگر چه هست دراز

💡 هم بچنبر گذار خواهد بود این رسن را اگر چه هست دراز

💡 بر گردن گردون فکنم بند که امشب در دست من از زلف تو مشکین رسن استی

💡 از برای او چو چنبر پای بر سر نه یکی کاین چنین کردند مردان آن رسن را چنبری