لغت نامه دهخدا
رد و بد. [ رَ دُ ب َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ( از: «رد» عربی + «بد» فارسی ) ناسزا و ناخوب. سخنهای کج واکج که در حالت بحث و مکابره بر زبان آرند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ناسزا.
رد و بد. [ رَ دُ ب َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ( از: «رد» عربی + «بد» فارسی ) ناسزا و ناخوب. سخنهای کج واکج که در حالت بحث و مکابره بر زبان آرند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ناسزا.
از [ رد ] عربی و [ بد ] فارسی ناسزا و ناخوب سخنهای کج وا کج که در حالت بحث و مکابره بر زبان آرند.
💡 در آخرین تماس تلفنی احمد رضایی با خانوادهاش یک هفته پیش از مرگ، نکتهٔ ابهامآمیزی رد و بدل نشده، اما تلاشهای خانواده در روزهای ۱۹ و ۲۰ آبان ۱۳۹۰ برای ارتباط تلفنی با وی بینتیجه میماند. در پی این مسئله، خانوادهٔ رضایی برای اطلاع از وضعیت فرزندشان یکی از آشنایان خود در دبی را به محل هتل میفرستند که فرد مذکور پس از حضور در محل حادثه، حضور پررنگ پلیس را در آنجا مشاهده میکند.
💡 رد و قبول او سبب رنج و راحت است کز هر دو طبع گردد غمگین و شادخوار
💡 رد و موبد و مرزبان هرک بود که آواز بهرام زان سان شنود
💡 از رد و قبول دگران باک ندارم یک ذره قبول نظر یار مرا ده