راست پا امدن
لغت نامه دهخدا
( راست پا آمدن ) راست پا آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) از جای بجای آمدن بی تأخیر. ( ارمغان آصفی ). از جای بجای آمدن بی تأخیر در راه. ( آنندراج ):
در چمن میرفت ذکر قامت دلدار ما
سرو دامن برزد و آمد ببستان راست پا.کمال خجندی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
( راست پا آمدن ) از جای بجای آمدن بی تائ خیر کمال خجندی و ارمغان.
جمله سازی با راست پا امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در نظرشان دگر جویا قناعت پیشه راست پای در دامان اگر بردیم دریاییم ما
💡 ترک سعی طلب ز شمع نمیآید راست پای رفتارم اگر نیست سرم میگذرد
💡 مهر پیغمبر و آلش به زبان ناید راست پای تا سر همه باید که قراری گیرند
💡 ز جادهٔ سخنِ راست پای بیرون نِه که هیچ علم چو علمِ مزاجدانی نیست
💡 در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما سرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا