لغت نامه دهخدا
ذی مسرت. [ م َ س َرْ رَ ] ( ع ص مرکب ) صاحب شادمانی.فرحناک. و در عناوین نویسند: خدمت ذیمسرت فلان...
ذی مسرت. [ م َ س َرْ رَ ] ( ع ص مرکب ) صاحب شادمانی.فرحناک. و در عناوین نویسند: خدمت ذیمسرت فلان...
صاحب شادمانی خداوند سرور ( درعنوان کسان نویسند: خدمت ذی مسرت.. )
صاحب شادمانی. فرحناک
💡 غصه را بدرود کنکاید مسرت این زمان درد را پیغام ده کاین لحظه درمان میرسد
💡 (قوه تخيل در اطفال، سر منشاء بسيارى از خوشى ها و مسرت ها است. در مواقع بازى،كودكان تخيلات خود را آزادنه به كار مى اندازند و علامت آن اعتماد و اطمينان كودكانه اىاست كه به هم بازى هاى خود دارند. طفلى كه تفنگ چوبى به دوش انداخته و قدم نظامىبرمى دارد، خود را يك سرباز واقعى تصور مى كند.
💡 حضرت محمد(ص )، در دوران جوانى، حتى المقدور، از آميزش با مردم منحرف دوره جاهليتاجتناب مى كرد و از شركت در مجالسشان خوددارى مى فرمود، ولى در اين مجلس باكمال مسرت و گشاده رويى شركت كرد و با افرادى كه به منظور اقامهعدل عمومى، با يكديگر عهد و پيمان مى بستند، همكار شد. زيرا اين پيمان موافق طبعپاك و روان عدل پرور حضرت محمد(ص ) بود.
💡 روان عدل پرور <>حضرت محمد(ص )، در دوران جوانى، حتى المقدور، از آميزش با مردم منحرف دوره جاهليتاجتناب مى كرد و از شركت در مجالسشان خوددارى مى فرمود، ولى در اين مجلس باكمال مسرت و گشاده رويى شركت كرد و با افرادى كه به منظور اقامهعدل عمومى، با يكديگر عهد و پيمان مى بستند، همكار شد. زيرا اين پيمان موافق طبعپاك و روان عدل پرور حضرت محمد(ص ) بود.
💡 چون بدان آب مبارک رسیدم و آن خاک مسرت بدیدم اخوان سببی بدست آوردم و اقربای ادبی کسب کردم، چون در آن دیار روزی چند بماندم در خلوت این ابیات بر خود خواندم.