لغت نامه دهخدا
ذوضریر. [ ض َ ] ( ع ص مرکب ) شکیبا. انّه لذوضریر علی الشی ٔ؛ ای ذاصبر و مقاساة له. ( منتهی الارب ).
ذوضریر. [ ض َ ] ( ع ص مرکب ) شکیبا. انّه لذوضریر علی الشی ٔ؛ ای ذاصبر و مقاساة له. ( منتهی الارب ).
شکیبا.
💡 خصمت سلیم باد و غم و رنج او سلیم بدگوی تو ضریر و تو در کارها بصیر
💡 خیال مور ببیند ضریر در شب تار اگر ضمیر تو نور افکند به چشم ضریر
💡 یعقوب هم به دیدهٔ معنی بود ضریر گر مهر یوسفی به یهودا برافکند
💡 جمع گشتندی ز هر اطراف خلق از ضریر و لنگ و شل و اهل دلق
💡 ز خاکپای تو روشن شود دو چشم ضریر به یاد کردن نام تو به شود بیمار