ذو حجر

لغت نامه دهخدا

ذوحجر. [ ح ِ ] ( ع ص مرکب ) خردمند. عاقل: هل فی ذلک قسم لذی حجر. ( قرآن 89 / 5 ).

فرهنگ فارسی

خردمند عاقل.

جمله سازی با ذو حجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابن حجر مى گويد: ((على هادى دانش و بخشش را از پدر به ارث برده بود)).(31)

💡 چرا که او در آیه ۹ سوره حجرات می‌فرماید: اگر دو گروه مومنان با یکدیگر وارد جنگ شوند، بین آن دو صلح برقرار کن.

💡 ای قبله جان هر شب بر خاک درت عاشق چون کعبه روان داده بر روی حجر بوسه

💡 شجر، ترنج و به و سیب روح‌پرور ریخت؛ حجر، زبرجد و یاقوت و لعل رخشان داد

💡 خصمت که خون بادا دلش افتاد کار مشکلش از دل نگردد زایلش سهم تو چون نقش از حجر

💡 از حَجَر تا‌ثیر اقبالش گهر سازد همی هم بر آن‌گونه که سازد آفتاب از طین حجر

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز