لغت نامه دهخدا
دیده ور کردن. [دی دَ / دِ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بینا و واقف و مطلع کردن: استطلاع؛ دیده ور کردن خواستن. ( مجمل اللغة ).
دیده ور کردن. [دی دَ / دِ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بینا و واقف و مطلع کردن: استطلاع؛ دیده ور کردن خواستن. ( مجمل اللغة ).
بینا و واقف و مطلع کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه مست افتاده بودم از شراب گشت یک یک موی بر من دیده ور
💡 ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد زمین سوخته روشن به یک شرر گردد
💡 دیده امیدواران خانه روشن می کند تازیوسف گشت یعقوب وزلیخا دیده ور
💡 رنگ همه رویها آب همه جویها مفخر تبریز دان شمس حق ای دیده ور
💡 پوشیده نظر، دیده ور از یاری مردم کور است که دارد ز عصا چشم اعانت
💡 با دیده و ره ندیده بسیار کس است با دیده وری رو اگرت دست رس است