دود پیچیدن

لغت نامه دهخدا

دود پیچیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) دود برآمدن. دودبرشدن. فراگرفتن دود همه جا را. ( یادداشت مؤلف ).
- دود پیچیدن در جایی؛ فراگرفتن دود آن جای را. ( یادداشت مؤلف ):
پیچیده دود زلفش در خانه های مردم
تا روی آتشینش چشم پرآب بیند.قاسم مشهدی.- دود سودا در سر پیچیدن؛ خواهان و شیفته و سرگشته شدن:
در سرم پیچید آخر دود سودای کسی
ورنه عمری بود کاین دیوانه بی دستار بود. بیدل ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دود بر آمدن. دود بر شدن.

جمله سازی با دود پیچیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفس پیچد چو دود از وصف هر مویش اسیر امشب چه خواهم گفت اگر آن طره در پیچیدنی پیچد

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز