لغت نامه دهخدا
( دو آتش ) دو آتش. [ دُ ت َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از لب معشوق باشد. دو غنچه. ( آنندراج ) ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).
( دو آتش ) دو آتش. [ دُ ت َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از لب معشوق باشد. دو غنچه. ( آنندراج ) ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که از روم و رومی نمانم نشان شوم بر سر هر دو آتشفشان
💡 چو قدرت حریف است و نخوت ندیم حذر زین دو آتش که خوف است و بیم
💡 مجلس دو آتش داده بر، این حجر آن از شجر این کرده منقل را مقر، آن جام را جا داشته
💡 گشتست عید فرخ با ماه دی موافق در بزمگاه عالی باید دو آتش اکنون
💡 ز باد و بهمن و سرما چه باک بود مرا که هست در دل و طبع من از دو آتش آب
💡 دو آتش همچو بادی در رسیدند بیک ره بر دل و جانش دمیدند