ده خمر

لغت نامه دهخدا

ده خمر. [ دِه ْ خ َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در چهارهزارگزی شمال باختری ده دوست محمد. سکنه آن 787 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ساکنین از طایفه سارانی هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با ده خمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ميزبان - اما اين بچه پسر صلبى من است. و اما شيشه: شيشه سركه باشد نه خمر.

💡 بزرگراه AH76 کابل را به سمت شمال به سمت چاریکار، پل خمری و مزارشریف متصل می‌کنند.

💡 گناهى بدتر از شرب خمر، نيست و شرابخوار، درحال مستى، نماز واجب را رها و با مادر و خواهر و دخترش همبستر مى شود؛زيرا او در آنحال انديشه خود را از دست داده است.

💡 زاهدان ار تکیه بر زهد و صیام خود کنند تو چو مردان تکیه بر خمر و در خمار زن

💡 با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است

💡 او ماه بی‌خسوف‌ست خورشید بی‌کسوفست او خمر بی‌خمارست او سود بی‌زیانست

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز