لغت نامه دهخدا
دلچرکینی. [ دِ چ ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دلچرکین. اکراه. ناخوشایندی. دلتنگی. رنجیدگی. کدورت.
دلچرکینی. [ دِ چ ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دلچرکین. اکراه. ناخوشایندی. دلتنگی. رنجیدگی. کدورت.
دلتنگی رنجیدگی کدورت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیثاغورسیان با توجه به این گرایش، به وجود یکسان روح در انسان و حیوان قائل بودند ازاینرو کشتن حیوانات را منع میکردند. البته آنها رژیم غذایی گیاهی را سالمتر هم میدانستند. افلاطون هم در نوشتههایش نظرات تقریباً مشابهی را با فیثاغورسیان ابراز میکند. پیروان فیثاغورس از انجیر و سبزیها و میوهها تغذیه میکردند. خود فیثاغورس که به سن صدسالگی مرد در باب گوشتخواری گفته است: «خودتان را به خوراک چرکینی همچون گوشت آلوده نکنید.»