دستگیری نمودن
مترادفها
بازداشت کردن، گرفت، دستگیر کردن
متضادها
آزاد کردن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
دستگیری نمودن. [ دَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دستگیری کردن. اعانت کردن: به صحبتش شادمانی کردند و به نان و آبش دستگیری نمودند. ( گلستان ).
بازداشت کردن، گرفت، دستگیر کردن
آزاد کردن، رها کردن
دستگیری نمودن. [ دَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دستگیری کردن. اعانت کردن: به صحبتش شادمانی کردند و به نان و آبش دستگیری نمودند. ( گلستان ).