لغت نامه دهخدا
دستبند بستن. [ دَ ب َ ب َ ت َ ]( مص مرکب ) حلقه بستن. صف زدن به دایره:
گردش همه دستبند بستند
سر بر سر دستها نشستند.نظامی.
دستبند بستن. [ دَ ب َ ب َ ت َ ]( مص مرکب ) حلقه بستن. صف زدن به دایره:
گردش همه دستبند بستند
سر بر سر دستها نشستند.نظامی.
حلقه بستن صف زدن به دایره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمپینهای انتخاباتی، ایجاد زنجیرههای انسانی، تشویق به سبزپوشی، بستن دستبند سبز و کلاً ترویج این رنگ پیش از انتخابات و برگزاری راهپیماییهای گسترده در اعتراض به نتایج انتخابات، از جمله اقدامات این جنبش بودهاست.
💡 دستبند قپانی بستن نوعی شکنجه است که طی آن، یک دست شخص را از بالای شانه و دست دیگر او را از پشت به هم نزدیک میکنند و روی مچ دستها یک دستبند فلزی میزنند و با کلید آن را قفل میکنند و گاهی شخص را با این وضع از سقف آویزان میکنند. درد این شکنجه بسیار زیاد است و به بدن آسیب میزند.