دست برون کردن

لغت نامه دهخدا

دست برون کردن. [ دَ ب ِ / ب ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از قطع کردن دست. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از شرفنامه منیری ). دست بریدن. ( برهان ):
با چنین دست مرا دست برون کن پس از این
گر قناعت نکند دست کشد پیش نیاز.انوری ( از آنندراج ).|| به معنی دست برآوردن. ( برهان ). رجوع به دست برآوردن شود. || طغیان کردن. جوشیدن. دست برآوردن برای زدن یا از میان بردن. || کنایه از دست زدن. ( برهان ). اقدام کردن.

فرهنگ فارسی

کنایه از قطع کردن دست دست بریدن

جمله سازی با دست برون کردن

💡 زآستین دست برون گر نکند بالیدن کیست تا بند قبای تو دگر باز کند؟

💡 پای جهان ز دامن شب چون نهان کند گوید به صبح دست برون کن ز آستین

💡 بیامدی صنما بر دو پای بنشستی دلم ز دست برون کردی و بِدَر جستی

💡 خیز از می کهنه روغنی کن به چراغ دریاب و گر نه رفتم از دست برون

💡 با آنکه دل از دست برون شد به تمامی بیرون نشد از دل هوس روی نکویم

💡 زاستین داد دگرباره کند دست برون فتنه در خواب دگرباره کند پای دراز

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز