درشتخو ی

لغت نامه دهخدا

درشتخوی. [ دُ رُ ] ( ص مرکب ) درشتخو. تندخوی. کژخلق. ( ناظم الاطباء ). زفت خوی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). صمکوک. صمکیک. ( از منتهی الارب ). عُتُل. ( دهار ). غَطَمّش. ( منتهی الارب ). فَظّ. ( ترجمان القرآن جرجانی ). کَظّ. لَظّ. هجهاج. ( منتهی الارب ):
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک.سعدی.جرعب، جرعیب؛ مرد درشتخوی و گول. ( منتهی الارب ). جعظری؛ درشتخوی متکبر. جلافة، جلف؛ درشتخوی و گول گردیدن مرد. جنفط؛ ناکس درشتخوی. خُرْشَب؛ ضابط درشتخوی. ضبست نفسه؛ پلید و درشتخوی شد نفس او. ضمزرة؛ زن درشتخوی. عَفشلیل؛ مرد ثقیل و گران و درشتخوی. عَمَرَّد؛ مرد درشتخوی توانا. عَنَظْیان؛ بدزبان درشتخوی. فدامة؛ گول و درشتخوی شدن. ( از منتهی الارب ). فظاظة؛ درشتخوی شدن. ( دهار ). کَعبرة؛ زن درشتخوی. هیجبوس؛ درشتخوی شتابزده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( درشتخو ی ) ( صفت ) تند خوی بد خلق.

جمله سازی با درشتخو ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علامه حلى در توضيح مخالفت دوم مى گويد: مقصود از آنكه پيامبر خدا صلى الله عليهو آله و سلم معزولش كرده، عمر است پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، يك باردر جنگ خيبر به او ماموريت داد و او شكست خورده برگشت و يك بار هم او را مامور صدقادتكرد و به سبب شكايت عباس - عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - از سمت خودكنار گذاشته شد. اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، از كار ابوبكر اظهارعدم رضايت كردند و طلحه به او گفت: شخصى درشتخو و خشن را بر ما ولايت و حكومتدادى. (41)

💡 اول: خشونت و غلظت او؛ عمر در اين جهت درست در جهت عكس ‍ ابوبكر بود. عمر اخلاقا مردىخشن و درشتخو و پرهيبت و ترسناك بوده است.

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز