دراز رخسار

مترادف‌ها

صورت کشیده

لغت نامه دهخدا

درازرخسار. [ دِ رُ ] ( ص مرکب ) آنکه رخساری طولانی دارد. کشیده صورت. درازروی. أسیل الخد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

آنکه رخساری دراز دارد

جمله سازی با دراز رخسار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صد دل خسته بهر موئی از آن زلف دراز مهر رخسار تو در دور قمر گرد آورد

💡 شاعر در اشعار خود همواره از زیبایی خیره‌کننده آن زن با دراز رخسار و چشمانی که گویی از سنگ‌های قیمتی ساخته شده بودند، بسیار تمجید می‌کرد.

💡 در نقاشی‌های کلاسیک عصر رنسانس، هنرمندان معمولاً شخصیت‌های خود را با دراز رخسار و خطوطی ظریف و استخوان‌بندی بسیار متناسب ترسیم می‌کردند.

💡 آن زیباروی با دراز رخسار و لب‌های سرخ، چنان جلوه‌ای داشت که تمام نگاه‌ها را در میان جمعیت پراکنده در میدان شهر به خود جلب می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران