لغت نامه دهخدا
درازرخسار. [ دِ رُ ] ( ص مرکب ) آنکه رخساری طولانی دارد. کشیده صورت. درازروی. أسیل الخد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
درازرخسار. [ دِ رُ ] ( ص مرکب ) آنکه رخساری طولانی دارد. کشیده صورت. درازروی. أسیل الخد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
آنکه رخساری دراز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد دل خسته بهر موئی از آن زلف دراز مهر رخسار تو در دور قمر گرد آورد