لغت نامه دهخدا
داغ بر دست سوختن. [ ب َ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) مرادف الف بر سینه بریدن. الفی که عاشقان و قلندران بر سینه و بدن می کشند:
دست را داغت نبینم ای پسر در آستین کش.میرنجات ( ازمجموعه مترادفات 47 ).
داغ بر دست سوختن. [ ب َ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) مرادف الف بر سینه بریدن. الفی که عاشقان و قلندران بر سینه و بدن می کشند:
دست را داغت نبینم ای پسر در آستین کش.میرنجات ( ازمجموعه مترادفات 47 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داغ بر سینه، ز تو، سینهفکاران هستند غرض این است که در قصدِ تو، یاران هستند
💡 عالمی محنت به رنگی از جمالش میکشد چاک شد پیراهن گل داغ بر دل لاله زد
💡 زان زلف عنبرین که به گل بر نهاده ای صد گونه داغ بر دل عنبر نهاده ای
💡 رسی از سیر این ناقه سوی مقصد ولی وقتی که یابی زاختصاص ناقة الله داغ بر رانش
💡 پیشتر زان که بشویند به خون رخسارت داغ بر دل نه، ازین لاله رخان دست بشو
💡 هنگامی که دست فردی به چیزی داغ بر میخورد، آن شخص بدون درنگ و اندیشه به صورت غیر ارادی دست خویش را پس میکشد.