دار لک

لغت نامه دهخدا

دارلک. [ ل َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شهر ویران بخش حومه ٔشهرستان مهاباد. که در شانزده هزار و پانصدگزی شمال خاوری مهاباد و سه هزارگزی خاور راه شوسه مهاباد به ارومیه واقع و محلی است جلگه، معتدل مالاریایی. سکنه ٔآن 812 تن است. آب آن از رودخانه مهاباد و چشمه و محصول عمده اش غلات، توتون، حبوبات، صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی گلیم بافی است. راه مالرو و دبستان دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان شهر ویران بخش حومه شهرستان مهاباد

جمله سازی با دار لک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صاحب اعظم کریم الدین سر گردنکشان ایکه در مردی و رادی چون تو سر داری نخاست

💡 سر ما گرد سر دار فنا می گردد میوه چون پخته شود برگ سفر می سازد

💡 معذور دار و عیب مگیر و قبول کن این تحفه چون بصدر بزرگت فرا رسد

💡 و عثمان خير من على و اطيب ))ما زيد را براى شما به درخت خرما دار زديم و نديديم كه (مهدى ) را نزد درخت به دارزنند.

💡 آید بچشم خصم تو خورشید تاب دار چون با شرر ز کوره آهنگر آینه

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز