داد دل ستاندن

لغت نامه دهخدا

داد دل ستاندن. [ دِ دِ س ِ دَ ] ( مص مرکب ) بواقعی گرفتن حق خود. گرفتن حق خود بواقعی از کسی یا چیزی. انتصاف. داد ستدن. رجوع به داد ستدن شود:
برسم فریدون و آیین کی
ستانیم داد دل از رود و می.نظامی.

فرهنگ فارسی

بواقعی گرفتن حق خود

جمله سازی با داد دل ستاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داد دل بیچاره‌ام امروز ندادی دردا که مرا کار به فردای تو افتاد

💡 از خنده گر نداد شکیب دل آن پری اهلی ز گریه داد دل آن ناشکیب داد

💡 گو نسیم صبح از خاک درش بویی دهد بو که بستانم دمی داد دل رنجور ازو

💡 از آن خط معنبر هر سر مویی زبانی شد صلای خوان وصلش داد دل‌های پریشان را

💡 جور تو خوش تر ز داد نزد دلی کو دل است گر به جفا جان دهیم، داد دل ما مده

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز