لغت نامه دهخدا
دادخوانده. [ خوا / خا دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دادخواندن. || در اصطلاح دادگستری، مدعی علیه. متشاکی. معروض.
دادخوانده. [ خوا / خا دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دادخواندن. || در اصطلاح دادگستری، مدعی علیه. متشاکی. معروض.
نعت مفعولی از داد خواندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه درباره آناسماعيل، پيغمبرى كه خداوند صادق الوعدش خوانده، فرمود: از اين جهت او را صادقالوعد خواند كه به مردى وعده داده بود كه من در فلانمحل منتظر تو هستم و بخاطر همين وعده اى كه داده بوديكسال در آن محل منتظر او ماند و لذا خداى عز وجل او را صادق الوعد خواند، مرد نامبرده بعد ازيكسال بيامد و اسماعيل او را از جريان خبر داد.