لغت نامه دهخدا
خیره گوش. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آشفته دماغ. || عاشق. ( آنندراج ).
خیره گوش. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آشفته دماغ. || عاشق. ( آنندراج ).
آشفته دماغ یا عاشق
💡 سکندر بدو گفت کای خیره سر چو آمد به گوش تو از ما خبر
💡 غافل مشو ز خال ته زلف آن نگار کاین دزد خیره حلقه به گوش عسس کشد
💡 همین نه ز آتش می چشم اختران خیره که هم زناله ی دف گوش آسمان کر شد