لغت نامه دهخدا
( خوش آمدگو ) خوش آمدگو. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( نف مرکب ) متملق. چاپلوس. متبصبص. خوش آمدگوی. ( یادداشت مؤلف ). || به مهمان یا وارد لفظ «خوش آمدی » گوینده.
( خوش آمدگو ) خوش آمدگو. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( نف مرکب ) متملق. چاپلوس. متبصبص. خوش آمدگوی. ( یادداشت مؤلف ). || به مهمان یا وارد لفظ «خوش آمدی » گوینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با نخستين تاكسى عازم مى شوم و نشانى را يك بار ديگر مرور مى كنم: سهروردىشمالى، خيابان... همه شواهد و قراين حكايت مى كنند كه در اين خيابان مجلسى برپاست. گوشه به گوشه خيابان را فرش گسترده اند. ميزبانانى اين سو و آن سو بهمهمانان خويش خوشامد مى گويند. من از پيش مى دانم كه صاحب مجلس يك ارمنى است. اماهر چه مى گردم او را نمى يابم.
💡 تهاجم شوروی به لهستان از روز ۱۷ سپتامبر سال ۱۹۳۹ آغاز شد. مدافعان به حدی آشفته و دستپاچه شده بودند که روسها در بسیاری از نقاط حتی بدون شلیک یک گلوله گذشتند و رفتند. مخلیس نزد استالین ادعا کرد که مردم غرب اوکراین به نیروهای شوروی هم چون آزاد کنندگان واقعی خویش خوشامد گفته و به آنها سیب، شیرینی و نوشیدنی دادهاند و بسیاری از آنها از فرط شوق گریستهاند.