لغت نامه دهخدا
خورش و خوراک. [ خوَ / خ ُ رِ ش ُ خوَ / خ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مأکول. ( آنندراج ). طعام. غذا.
خورش و خوراک. [ خوَ / خ ُ رِ ش ُ خوَ / خ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مأکول. ( آنندراج ). طعام. غذا.
ماکول طعام غذا
💡 مساءله 8 - براى نفقه از ناحيه شرع اندازه اى معين نشده بلكه مكلفرا موظف كرده باينكه هر چه را كه زن نيازمند بآنست از طعام و خورش و جامه و رختخواب وفرش و منزل و خدمت و آلات مورد نيازش در شرب و طبخ و تنظيف و غيروذالك را برايشفراهم كند.
💡 سوپ بامیه با استفاده از غلاف دانه سبز خوراکی گیاه گلدار بامیه به عنوان ماده اولیه تهیه میشود. به رنگ سبز است. بامیه هنگام مالش با انگشتان احساس لیز میکند. از غلاف دانه سبز خوراکی میتوان در خورش و سوپ نیز استفاده کرد.
💡 شيخ مقّدم، محمّد بن ابراهيم نعمانى، در كتاب غيبت به چند سند از جناب صادق عليهالسلام روايت كرده كه فرمود: (چه تعجيل مى كنند در خروج قائم عليه السلام ؟ پسقسم بخدا كه نيست لباس او مگر غليظ و نه طعام او مگر درشت يا بى خورش و نيست كارمگر شمشير و مردن در زير سايه شمشير.)
💡 در شهادت او به روايت مختلف سخن گفته اند بعضى گفته اند كه او را به زهر كشتند وبعضى ديگر گفته اند كه او را خورش و خوردنى ندادند تا جوعان بمرد و جماعتى گفتهاند كه رشيد امر كرد او را همچنان زنده بخوابانيدند و ستونى از سنگ و ساروج بر روىاو بنا كردند تا جان بداد. ابوفراس درقصيده اى كه ذكر مثالب بنى عبّاس مى كنداشاره به شهادت يحيى نموده و در آنجا كه گفته: