خط خط کردن
مترادفها
خط کشیدن، خراشیدن
لغت نامه دهخدا
خطخط کردن. [ خ َ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با خطها کردن. مخططکردن. صاحب خطوط کردن. || روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته. || کثیف و ناخوانا کردن نوشته که معمولاً بچه ها با قلم روی نوشته ها از روی بیخردی می کنند.
فرهنگ فارسی
با خطها کردن یا روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته.
جمله سازی با خط خط کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او دانش آموخته زبان و ادب پارسی است و با نشریات پرشمار از جمله آفتابگردان، آفتاب یزد، شرق، آرمان، قانون و مجلههای چلچراغ، گلآقا، بچهها... گلآقا، سلامت، خانه، خط خطی و پلخمون همکاری کرده است.
💡 در خوشنویسی نیز پس از وقفهای در روند رشد آن، با رونق کتابسازی خوشنویسی هم جان تازهای گرفت. در این دوره در عرصه خوشنویسی اسلامی، خط خط تعلیق نخستین خط کاملاً ایرانی رایج شد. هنر تذهیب نیز مورد توجه قرار گرفت.