خشک اندام
متضادها
چاق، تنومند، درشتهیکل
لغت نامه دهخدا
خشک اندام.[ خ ُ اَ ] ( ص مرکب ) لاغر. نحیف. کم گوشت. ( ناظم الاطباء ). آنکه گوشت و رطوبت در تن او نمانده است. نزار. پوست بر استخوان ترنجیده. پوست به استخوان چسبیده. ( یادداشت بخط مؤلف ): عضو که ضمور دارد و خشک اندام را فربه کند. ( الابنیة عن حقایق الادویه ). کشتی گیران بکار دارند [ سندروس را ] تا عصبهاء ایشان قوی شود و خشک اندام و سبک شوند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ عمید
لاغر، نحیف.
فرهنگ فارسی
لاغر نحیف کم گوشت
جمله سازی با خشک اندام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرخواران و کودکان خردسالی که دچار دیابت بیمزه هستند ممکن است دارای شناسهها و نشانههای زیر باشند:گریه کردن آرام نشدنی یا بهانهگیری بدون توجیه، خیس بودن غیرمعمولی کهنه قنداق، تب، استفراغ یا اسهال، پوست خشک با اندامهای انتهایی سرد، تأخیر رشد، کاهش وزن
💡 ز خشکی بر اندام خاک دو توه عروق شجر شد چو رگهای کوه