لغت نامه دهخدا
صمیر. [ ص َ ] ( ع ص ) مرد خشک گوشت و پوست بر استخوان چسبیده که از وی بوی خوی آید. ( منتهی الارب ). گوشت بر استخوان کوفته. ( مهذب الاسماء ).
صمیر. [ ص ُ م َ ] ( ع اِ ) وقت غروب آفتاب. ( منتهی الارب ).
صمیر. [ ص َ ] ( ع ص ) مرد خشک گوشت و پوست بر استخوان چسبیده که از وی بوی خوی آید. ( منتهی الارب ). گوشت بر استخوان کوفته. ( مهذب الاسماء ).
صمیر. [ ص ُ م َ ] ( ع اِ ) وقت غروب آفتاب. ( منتهی الارب ).
وقت غروب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از طفیل مدح خسرو وکش بقای خضر باد با صمیری صاف تر زآئینه اسکندرم