حب الغار

لغت نامه دهخدا

حب الغار. [ ح َب ْ بُل ْ ] ( ع اِ مرکب ) عرمض. حب رند. حب الدهمست. ( ذخیره خوارزمشاهی ). مانند فندقی کوچک بود و پوست وی بغایت سیاه و تنگ بود و مغز آن به دو نیمه بود بغایت سخت و لون آن به زردی مایل بود و اندکی عطریت در وی بود و طبیعی وی گرم و خشک است در سیم. دو مثقال آن چون با می پخته بیاشامند و بقراط گوید یک مثقال، نافع بود جهت دشخواری زادن و چکیدن بول و حیض براند و گزیدگی جمیع جانوران را نافع بود. فولس گوید: تریاق جمیع زهرها بود و از خواص وی آنست که چون نقیع وی در خانه بیفشانند مگس بگریزد و سودمند بود جهت سپرز که از رطوبت بود چون با راسن بیاشامند و دردسر را که از سبب بلغم وریاح غلیظ بود نافع بود و مصلح آن زرشک تازه بود و بدل وی حب محلب بود با مغز بادام تلخ. ( اختیارات بدیعی ). گرم و خشک است در سیوم. چون دو مثقال از او میل کنند خداوند خدر و فالج را نفع دهد و مغص را که از ریاح غلیظه بود دفع کند و بدلش مغز بادام تلخ است.

فرهنگ فارسی

میوه غار
عرمض حب رند

جمله سازی با حب الغار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 311-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 4 و نهج السعادة، ج 5، ص363 و الغارات، ص 406.

💡 و قد راءوا رسول الله صلى الله عليه و آله حين نصبه لهم بغدير خم و سمعوه و نادىله بالولاية ثم امرهم ان يبلغ الشاهد منهم الغائب و قد خرجرسول الله صلى الله عليه و آله حذرا من قومه الى الغار لما، اجمعوا على ان يمكروا به، وهو يدعوهم لما لم يجد عليهم اعوانا، و لو وجد اعوانا لجاهدهم

💡 از آنچه ذكر شد چنين مى شود استنباط كرد حضرت على (ع ) ابوحسان بن حسان بكرى رابر استان عالى گمارده و مركز آن، شهر انبار بوده كه مورد هجوم و غارت سفيان بنعوف غامدى قرار گرفته است. البته در كتاب الغارات به جاى حسان بن حسان بكرى،(427)

💡 در الغارات به جاى (حبست )، (حفيت ) آمده است؛ يعنى اگر چه در اثر راه رفتن پايتتاول زده باشد، حق ندارى از چهاپايان ديگران بدون اجازه استفاده كنى و به جاى(لاتسبى ) (به اسارت نگير)، (لاتسب ) آمده است؛ يعنى، نبايد فحش و ناسزا ندهى وبه نظر مى رسد نقل الغارات با مضامين نامه مناسبتر باشد.

💡 112- وقايع جنايت بار بُسر بن ارطاة در تاريخ طبرى 6/80،كامل ابن ايثر 2/430، الغارات ثقفى ص ‍ 409، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد1/273، تاريخ يعقوبى 2/197 بطور مفصل آورده شده است.

💡 490- يك پيراهن بيشتر ندارد صاحب كتاب الغارات (576) از يكى از اساتيد استادشنقل مى كند، مى گويد: من بچه بودم پدرم مرا به مسجد جامع كوفه برد و على بنابيطالب (عليه السلام ) در حال ايستاده، روز جمعهمشغول خواندن خطبه نماز بود و من ديدم على بن ابيطالب: يروح بكمه؛ با آستينش ‍خود را باد مى زند مسجد پر از جمعيت بود و من هم بچه بودم. پدرم مرا روى گردنشنشاند كه من آن صحنه ها را ببينم.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز