لغت نامه دهخدا
حاکم صلح. [ ک ِ م ِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فقیه. || داوربخش. امین صلح. رجوع به محکمه صلح و آئین دادرسی تألیف متین دفتری سال 1327 هَ. ش. ص 31 شود.
حاکم صلح. [ ک ِ م ِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) فقیه. || داوربخش. امین صلح. رجوع به محکمه صلح و آئین دادرسی تألیف متین دفتری سال 1327 هَ. ش. ص 31 شود.
فقیه داوربخش
💡 حاکم نزع سلاح است بود آمر صلح این چنین دادگر و دادرسی می آید
💡 این جایزه به نام فلیکس هوفویت-بوینی حاکم درگذشته و سابق ساحل عاج است که از زمان استقلال در سال ۱۹۶۰ تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۳ در حکومت بودهاست. این جایزه سالیانه اهدا میشود. جایزه شامل ۱۵۰٬۰۰۰ دلار، یک مدال طلا و دیپلم صلح است. اگر دریافت کنندگان متعدد باشند، مبلغ فوق بهطور مساوی بین شان تقسیم میشود.