جرم صبح

لغت نامه دهخدا

جرم صبح. [ ج ِ م ِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب وروشنایی صبح و روشنی روز باشد. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از آفتاب و روشنایی صبح و روشنی روز باشد.

جمله سازی با جرم صبح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرباز بعثى نام او را ياد داشت كرد (و وقيحانه آب دهانش را بر روى او انداخت ) و ازپشت پنجره دور شد. صبح روز بعد آن برادر را به جرم دعا و سجده طولانى به 25ضربه شلاق محكوم كردند و با كابل، پشت او را سياه نمودند. طورى كه پس ازتحمّل ضربات به حالت اغماء دچار شد.(146)

💡 بر من شب فراق شد از جرم ناکسی صبحی که طالع از در و دیوار عالمست

💡 تافت چو صبح دوُیم شاخ ملمع سلب جرم فلک زیر پای چشمه خور، زیر لب