لغت نامه دهخدا
جبری شدن. [ ج َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیرو عقیده جبر مذهبی شدن. قائل بجبر شدن. کیش جبر مذهبی را برگزیدن:
در هر آن کاری که میلت نیست و خواست
اندر آن جبری شوی کاین از خداست.مولوی.
جبری شدن. [ ج َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پیرو عقیده جبر مذهبی شدن. قائل بجبر شدن. کیش جبر مذهبی را برگزیدن:
در هر آن کاری که میلت نیست و خواست
اندر آن جبری شوی کاین از خداست.مولوی.
پیرو عقیده جبر مذهبی شدن
💡 دارای حذف سور باشد، برای بررسی مجموعههای تعریف شدنی در مدلهای آن، تنها کافی است مجموعههای تعریفشده با ترکیبات بولیِ فرمولهای اتمی را در نظر بگیریم. دوم این که حذف سور، مطالعهٔ جبری مدلها را ساده میکند. اگر
💡 یک میدان بستهٔ جبری باشد، هر زیرمجموعهٔ تعریف شدنی از
💡 از دیگر نتیجههای حذف سور برای میدانهای بستهٔ جبری، این است که این میدانها «کمینهٔ ترتیبی» هستند (اُمینیمال). یعنی مجموعههای تعریف شدنی با یک متغیر در آنها، اجتماعی متناهی از نقطهها و بازههای باز هستند (و از این رو بنا به قضیهٔ تقسیم سلولی، مجموعههای تعریف شدنی در ابعاد بزرگتر، اجتماعی متناهی از سلولها هستند). ترتیبکمینگی
💡 باشند. در شرایط هندسی که بعد یک واریته جبری مربوط به یک ایدهآل اول همزمان با بزرگ شدن ایدهآل، کوچکتر شود، طول