جای کسی گرفتن
مترادفها
جانشین شدن، جایگزین شدن
متضادها
کنار رفتن
لغت نامه دهخدا
جای کسی گرفتن. [ ی ِ ک َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از قائم مقام کسی بودن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). در مسکن آنکس نشستن. ( ناظم الاطباء ). جای کسی نگه داشتن:
گل مرتبه عارض جانانه نگیرد
جای لب ساقی لب پیمانه نگیرد.صائب ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).رجوع به جای کسی نگه داشتن شود.
فرهنگ فارسی
کنایه از قائم مقام کسی بودن
جمله سازی با جای کسی گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ندید از خود سر یک موی بر جای کسی کز دور و از نزدیک دیدش
💡 در خانه ای که جای کسی نیست جای ماست بامی که بر هواست بنایش بنای ماست
💡 نیست در اندرون من جای خیال دیگری جای کسی کجا بود؟ چون همه جا گرفتهای
💡 مکن نیک مردی به جای کسی که پاداش نیکی نیابی بسی
💡 گر در دل تو جای کسی هست غیر او فارغ نشین، که هیچ نکردی به جای دل
💡 او تلاش بسیار زیادی کرد تا بتواند در این شرکت بزرگ و معتبر، به سرعت جای کسی را که استعفا داده بود، بگیرد و مسئولیتهای جدید را بر عهده بگیرد.
💡 هیچکس نمیتواند به راحتی جای کسی را که سالها با عشق و تعهد در این سازمان خدمت کرده است، بگیرد و همان سطح از اعتماد را جلب کند.
💡 پس از مرگ ناگهانی مدیر سابق، همه کارکنان در تلاش بودند تا ببینند چه کسی میتواند جای او را بگیرد و نظم دوبارهای به جریان کارها ببخشد.