جان در تن کسی

مترادف‌ها

حیات در بدن کسی

لغت نامه دهخدا

جان در تن کسی کردن. [ دَ ت َ ن ِ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از زندگانی دادن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
میکند جان در تن امید لعل باده نوش
روی آتشناک خون مرده می آرد بجوش.صائب ( از بهار عجم ).

جمله سازی با جان در تن کسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سوگند به خدا كه براى هميشه على عليه السلام را به خاطر رضاى خدا و پيامبرشدوست مى دارم و تو را به خاطر خدا و پيامبرش دشمن، و تا جان در بدن دارم در اين عقيدهاستوار و ثابت خواهم ماند.

💡 جرس در ناله و صبح وداع و جسم و جان در پی مخسب ای دل که وقت ذکر یارب یارب است امشب

💡 گروهی را شگفت آمد که جان در کار او کردم ولی ز ابن یمین آخر شگفت اینکار کی باشد

💡 به صد وجد و طرب بگذشت از جان در ره جانان به یک جان عاریت چشم و چراغ اهل عالم شد

💡 آنگاه خطاب كرد به مرد انصارى و گفت: يك پيامى هم از طرف من به برادران انصار وساير ياران پيغمبر ابلاغ كن. بگو سعد مى گويد: عذرى نزد خدا نخواهيد داشت اگربه پيغمبر شما آسيبى برسد و شما جان در بدن داشته باشيد.(290)

💡 کلمه توپاز از واژهٔ یونانیΤοπάζιος (توپازیوس) یا Τοπάζιον (توپازیون)-که نام جزیرهٔ سنت جان در دریای سرخ بوده‌است - گرفته شده‌است و واژه یونانی توپازوس به معنای سنگ قیمتی سبز رنگ می باشد.

💡 پس از آن حادثه تصادف شدید، پزشکان با دقت بسیار زیاد تمام تلاش خود را به کار بستند تا دوباره جان را در تن آن بیمار بی‌خبر برگردانند.

💡 در آن لحظات تاریک و ناامیدکننده، تنها یک امید کوچک وجود داشت که شاید با معجزه‌ای الهی، دوباره جان در تن آن کودک معصوم قرار گیرد.

💡 او پس از مدت‌ها بیماری طولانی و ناتوانی شدید، احساس کرد که گویی به سختی می‌تواند جان را در تن خود احساس کند و نفس بکشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران