جان داده

لغت نامه دهخدا

جان داده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مرده. جان سپرده. کسی که جانش از تن بیرون رفته است:
بیهشی خسته دید افتاده
چون کسی زخم خورده جان داده.نظامی.ماند بیخود در آن ره افتاده
چون کسی خسته بلکه جان داده.نظامی.

فرهنگ فارسی

مرده

جمله سازی با جان داده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازان لب جان مده کس را، وگر خواهی که جان بخشی مرا، باری، که من جان داده ام عمری برای تو

💡 رو به قبله خوابيد و شهادَتَيْن را گفت و آنها ديدند كه آقا مُرد. وى را اين رو آن روكردند و ديدند كه واقعاً مرده است، براى اطمينان چند جاى زير پاى آقا را با كبريتسوزاندند و ديدند كه واقعاً جان داده است.

💡 افتاده ام به مهرت دستم چرا نگیری جان داده ام به بویت با من چرا به کینی

💡 تو در پس پرده با من و من بی تو از پرده برون زشوق تو جان داده

💡 گاه‌گل در قدمت خرمن جان داده به باد گه شکوفه به سرت ریخته همیان درم

💡 یک ماه پس از مرگ داریوش کمپل دانش، کالبدشکافی مینه‌سوتا اعلام کرد که او بر اثر استنشاق کلرواتان جان داده‌است. به نوشته گاردین، پزشکان گفته‌اند که استنشاق تصادفی گاز باعث خفگی او شد.

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز