لغت نامه دهخدا
جام بدست داشتن. [ ب ِ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) پیاله در دست داشتن. قدح بدست گرفتن:
آنکس که بدست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد.حافظ.|| جام بکف آوردن.
جام بدست داشتن. [ ب ِ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) پیاله در دست داشتن. قدح بدست گرفتن:
آنکس که بدست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد.حافظ.|| جام بکف آوردن.
پیاله در دست داشتن
💡 جام بدست میرسد ساقی می پرست را خیز وداع عقل کن عذر بگوی خواب را
💡 کشیده ساغری و گشته مست و جام بدست شکسته بر سر سرو سهی زنار کلاه
💡 بخواب نیز نمی آید این خیال که تو نشسته باشی و من ایستاده جام بدست
💡 هم نقل در آسیتن و هم جام بدست ناخوانده درآمد او و ناگفته نشست
💡 پس از پایان رقابت ها در ساعت ۱۸:۰۰ به وقت محلی٬ فیفا جوایز فردی به سه نفر از بهترین بازیکنان این دوره از رقابت ها٬ شامل بهترین بازیکن٬ گلزن برتر و بهترین دروازهبان و همچنین یک جایزه تحت عنوان تیم اخلاق به تیمی که بیشترین امتیاز بازی جوانمردانه را در طول جام بدست آورد اهدا کرد. پس از اعلام این لیست جام قهرمانی این دوره به قهرمان رقابت ها یعنی تیم ملی فوتبال ساحلی برزیل اهدا شد.